این گریه بازی چندش آور نیست !

بابای خوب خاطرات من
اون عکس شاد توی آلبوم هاست
بابای اون روزای مُرده
بابای امروزی من تنهاست
*
مامان من با گریه می شوره
نفرین توی هر نگاهش رو
میدون جنگه خونه مون اما
مامانه که می سازه سازش رو
*
صد ساله نوری فاصله اس بین
دنیای تو با خونواده ی من
حتا خیال عاشقی با تو
نه ! جا نشد توو ذهن ساده ی من …
*
چن ساله با سیلی جانانه
ما سرخ کردیم صورتامون و
"یا می خوری یا خورده می شی… وای "
ما حفظ حفظیم متن قانون و
*
چن ساله توی خونمون هیچ کس
از عمق احساسش نخندیده
سیبی که جا می شد توو عکسامون
پوسیده رو لب ها و گندیده
*
ما آرزومون و عوض کردیم
خط خورده خوشبختی توو رویامون
امشب باید زنده بمونیم و
فردا بجنگیم ما برای نون !
*
ما توی فیلما قهرمان می شیم
با شعر و رویا زنده می مونیم
بازی دنیا سخته ، شوخی نیست
تا زنده ایم ، بازنده می مونیم !
*
ما برده ی تقدیر و تکراریم
تنهایی ، پیشونی نوشت ماست
وقتی کف رویای بعضی ها
تصویر دلچسب بهشت ماست
*
تو روی ابرا راه می ری و
ما زیر خط فقر می لولیم
تو می خری رنگ مدالات و
ما اون دونده های معلولیم
*
ما کلیه هامون و می فروشیم
تا روحمون دائم نشه زخمی
بابای تو زوری نمی خنده !
شرمندگی رو تو نمی فهمی ،
*
*
*
حق میدم از ماها فراری شی
دنیای ما باهم برابر نیست
رو برنگردون از من و دنیام
این گریه بازی چندش آور نیست !

*
(همین ! )

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...