آدم آهنی

وقتی که فکر میکنم بارون اشک می باره
آفتاب گردونِ خیس ما تو بهتِ شب گل می کاره
میگن که آدم آهنی دل نداره عاشق بشه
اما به محضِ دیدنت سیگنالِ قلبش تو رو زد
میره به سمتِ بغض اون یه اتفاق رویایِ بد
تصویرِ ذهنش از افق یه خورشیدِ گرفته بود
یک آن و یک خندیدنت بارون و باد رقصیدنت
فلش بکِ عشوه ی تو دیوونه کرد طفلکی وِ
حالا که زیرِ بارونِ ترانه ی زنگ زده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: