دخترکِ شالیکار

دخترکِ شالیکار
دخترکِ شالیکار
نشای دستاتو، تو
باغِ خداوند بکار

نذار که شب بدزده
خنده رو از رو لبهات
درسته تنهایی تو
اما خداس هواخوات

دخترکِ شالیکار
بخند برای عاشق
برای ساقه های
برنجکای بالغ

درختِ نارنجِ تو
حیاطتون گل کرده
درختی که یه عمره
شبو تحمل کرده

دخترکِ شالیکار
همبازی محبت
سوغاتیِ خداوند
از سرزمینِ خلقت

پاهای لختت تو آب
دستات نشا میکاره
هفت آسمون زیر پات
بهشتو جا میذاره

دخترکِ شالیکار
فصلِ درو میرسه
بابا واسه محصولش
بدجوری دلواپسه

زمینا لخ[ت] میشن باز
دستایِ تو خوب میشه
کبوترای زخمی
شکسته های شیشه

دخترکِ شالیکار
همبازی محبت
سوغاتیِ خداوند
از سرزمینِ خلقت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: