چقد سخته

چقد سخته که دنیاتو
بخوای تنهایی برگردی
توو نقش خنده باشی تا
نفهمن کوهی از دردی
چقد سخته که بغضاتو
بخونی تنهایی هرشب
تا صب با گریه همراشی
بسوزی توی سوز تب
دلت لک بزنه یکبار
یکی درکت کنه اما
تا حرفات قصه گو میشن
میگن باشه بزار فردا
ازت هیچی نمیمونه
به جز یک سایه رو دیوار
با احساسی پر از فریاد
با روحی خسته و بیمار
میشی یک جسم توخالی
پناهت میشه سیگارت
دلت با غصه کوک میشه
بازم فالش میشه گیتارت
میشی هم سنگر رفتن
میشی یک فرد احساسی
رگت با تیغ رفیق میشه
الکل ها رو میشناسی
یه جوری نبض دنیاتو
به دست لحظه میسپاری
که هر ان ممکنه دست از
نفس هات ساده برداری
دیگه هیچی واست سخت نیس
نه بغض ، نه گریه نه فریاد
شب و روزت یکی میشه
میدی هرچی که هست بر باد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: