سرگیجه

ثانیه بازی میکنه ساعت
روو دور ممتد عقربه گیجه
بازم من از این صحنه میگیرم
حالاتی از احساس سرگیجه!

یا زندگی پشتم رو خالی کرد
یا که خودم از دوشش افتادم
موندم که این اقبال داغونو
من به کدوم نحسی گره دادم؟!

دستای من خالی تر از اونه
تا هیچی دنیاتو بردارم
تابیدی دور طاقت شعرو
من توی هر بندت گرفتارم!

تکلیف من با من مشخص نیست
حتی هوام از معرکه پس رفت..
من بی تو ثابت میکنم حتی
بی اتفاقم میشه از دس رفت!

توو ذهن من یخ بسته رویایی
از تو کنار رد بودن هام
حتی اگه تقدیر من مرگه
من اونو با دستای تو میخوام..

از این نویسنده بیشتر بخوانید: