کارون

صدای موجه و گریه، صدای رعده و بارون
دوباره برگی از یک گل از این خاک اومده بیرون
برا لیلای بیچاره، چی مونده غیر بغض شب
تو آغوش قاب خالیشو، تو ذهنش زخم و درد و تب
خدایا چی آخه مونده، از اون فکه از اون کارون
از این تابوت چی میخوان همه لیلاهای مجنون؟
بازم سردی و دلتنگی، بازم بغضای بارونی
حالا تشییع برگ گل مگه میشه به آسونی؟
حالا لیلای بیچاره از این بابا چی داره؟
یه احساس پر از غربت اونو تنها نمیذاره
پلاک گردنی که شد ، پلاک خانه ی بابا
پلاک خانه ای زیبا، تو این دنیا و اون دنیا
بوی شرجی نخلستون، بازم بارونه و بارون
دباره توی شهر پر شد، بوی عشق و بوی کارون
دوباره روی دوش داره تموم کوچه بابا رو
و لیلا شاده که یکبار لااقل دیده بابا رو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: