عادت

عادت کنی تا کی؟
تا لحظه ی رفتن؟
تو جاده ایستادی
جلو چشای من

تو جاده ایستادی
نگو که می مونی
دیگه پذیرفتم
که تو یه مهمونی

این عادتو بشکن
دست منو ول کن
بگوخداحافظ
دروغو باطل کن

باور کن این دستا
نیمه ی دستت نیس
چرا نمی فهمی؟
این گریه حقت نیس

حیفه بمونی عشق
تو راهتو کج کن
تا جاده ایستاده
با مقصدت لج کن

حیفه تو هم با من
تو خواب فصل سرد
هر سالو بشکافی
رج بزنی تا بعد

این عادتو بشکن
دست منو ول کن
بگوخداحافظ
دروغو باطل کن
پاییز۸۹

از این نویسنده بیشتر بخوانید: