آرزو کردم

حسمو نگفته بودم
نمیذاشتن بگم اینو
مهر و موم روی لبام بود
همه دیدن ،دیدن اینو

نمیذاشتن بگم از عشق
نمیذاشتن که بخونم
آرزو کردم بدونی
اون روزم میاد ،میدونم

آرزوهامو نوشتم
رو غبار سرد سینه
اینجا حرفای دلم رو
هیشکی جز من ،نمی بینه

نمی بینن کوه دردم
نمی بینن تو عذابم
روز روشن ،حتی اینجا
رسمه که بازم بخوابم

رسمه که پرنده باشم
از پریدن ننویسم
رسمه تو حسرت پرواز
خون بشه چشای خیسم

رسمه بال و پر نگیرم
کنج یه قفس نمیرم
خو کنم به آب و دونه
خو به این رسم زمونه

ترانه سرا :سیما قربانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: