قصه جنگل

گیس سپید بی بی – چین رو دست و گونش
دوش به دوشش نشسته – مردو امید خونش

سالهای سال کنار هم آشیون گرفتن
تو سختی های دنیا هر دوتاشون شکستن

یه گوشه تو جنگلا یه خونه چوبی بودد
چراغ کلبه اونجا پر از صفا ، خوبی بوود

یه مزرعه سبزو – روزی یه خوشه گندم
کاشتن بذر توو خاک و رسوندن دست مردم

مرغای پر حنایی – چند تا خروس جنگی
یه گاو و میش و گوسفند – حتی یه قوچ جنگی

پیر بابای خونمون – هیزم فروش شهر
تو فکر جنگل پیر – با دشمناش اوون قهر

یه روز از شهر آهن – مردم هجوم آوردن
جنگل و از بیخ کندن – هیزمــاشم می بردن

آهن و سنگ و فولاد – قلـــقله شدو بیداد
آتیش زدن رویاشو – یه روز داغ خرداد

خراش آسمون شد – یه برج به اسم میـــلاد
زمین بازی خالی از – جیغ و داد و فریاد

پیر بابای خونمون – نشسته کنج خونه
صدای زجه های جنگل یادش می مونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

952
۴۱