ساطور

بسِّه دیگه حرفای اشک‌آور / گفتن از دردای بی‌درمون
بسِّه خودکشیِ رمانتیک و / پرسه توو رُمانایِ این و اون

لبام نمی‌ترسن از مامور و / پلیس ضد شورش و باتوم
یا حتی فحشای ناجوری که / به جرمشون صِدام شده محکوم

پشت این نقاب لاکردار / گورِ عقده‌های ناجوره
دیگه نمی‌ترسم از سانسور / توی دست ترانه‌ ساطوره!

فکر من پرنده بارون و / حس پروازِ من سقوط نیس
از نفس نمی‌اوفته خودکارم / مزدِ این ترانه سکوت نیس

انفرادی هرچه قد دسته جمعی‌تر!
سِیرِ مهاجرت به سمت زندونه!
مُدِّ روزه لباس فُرم پوشیدن
شهرمون شبیه پادگان می‌مونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

849
۱۵