خـطـای مـمـتـد…

قراره از دلت رد شم دوباره
با این کارم دیگه یه مرد میشم
نمیخوام پیش تو اونقد بمونم
که یه روزی ببینم طرد میشم
نمیدونم کدوم ساعت برم تا
نبینم اشک چشماتو دوباره
خدا هم با تو هم دسته که بازم
داره از اسمون بارون میباره
دیگه حسرت کشیدن بسه واسم
میخوام دنیامو از نو من بسازم
واسه داشتن تو جنگیدم اما
ندیدی اشکامو هرشب رو سازم
میدونم که تو هم یه بی قراری
به فردا مثل من امید نداری
ولی نشد کنار هم بمونیم
بشینیم قصه ی عشق و بخونیم
اینا حرفای تکراریه اما
میخوام اینو بدونی چی کشیدم
رو دیوارای خونه بی تو هرشب
فقط خطای ممتد میکشیدم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

758
۲۶

درباره‌ی علي جعفري

لحظه لحظه ی زندگی من همانند تلاطم دریاییست که ارامش ندارد و این تلاطم فقط با ترانه هایی که هرکدام زندگی و احساس دورانی از زندگی من را بیان میکند ارام میگیرد...