پازل

وقتی دلم پر میشه از دستت
وقتی که خالی میشم از رویات
وقتی که هرچی سمت تو میرم
با هر قدم کم میشم از دنیات

با هر قدم دستاتو گم کردم
تا پای من این راهو برگرده
راضی بشم یا نه خودم میرم
گاهی غرور آرامش مَرده

*توو این همه جنون
چی راه چاره بود
ماهم تو بودیو
دورت ستاره بود

پس میزدی منو
نزدیک شی به اون
من عاشق توام
تو سهم هردومون*

می فهممت حق داشتی کم شی
من پازل رویامو بد چیدم
از خواب باید پاشم این روزا
تلقین بود هر چی ازت دیدم

تغییر کرده حال چشماتو
دیگه نگاهت خیره رو من نیست
حق میدم از این زندگی کم شی
آینده ی این خونه روشن نیست

با این همه دردی که من دارم
شاید به اون عادت کنی بد نیست
با رفتنت میمیره این احساس
احساسمو راحت کنی بد نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید: