شهر فرنگ

چیزی ازت نمونده…حرفات که تکراریه
تحملت میکنم…این توفیق اجباریه

توو شعراتم قافیه…بگی نگی میلنگه
به هیچکی گوش نمیدی…شعرات شهرفرنگه

فک میکنی که اینجا…صدات نمیرسه باز
صدایی از ته دل…صدایی از روی ساز

واژه ها بی بهانه…دور سرت میگردن
تو توی این فکری که…کدومشون قشنگن

حسه قشنگی داره…ترانه های رنگی
سیاه سفید قهوه ای…سبز و زرد پلنگی

به من بگو عزیزم…چرا چشات غم داره
یه ترسی توو نگاته…همیشه ماتم داره

چقد بهت میومد…احساسه عاشقانه
زدی توو ژانر غمناک…رفتی تا بی کرانه

خرداد ۱۳۹۳

از این نویسنده بیشتر بخوانید: