خاطره ماندگار

حریصِ لحظه ی خندیدنت بود ،دلِِِِِِِِِ از غم پر و پیمونه ی من
نگو عشقو نفهمیدی نگو که ، می گیره باز دلِ دیوونه ی من

گلهای باغچه دستاتو می گیرن ، نرو دق میکنن یاس و اقاقی
نگو مثل دوتا خط موازی ، نداشتیم هیچ نشونی از تلاقی

هنوزم روبرومه عکست اما، نگاهت بی تفاوت،سردِ سرده
تموم خونه آوارِ رو قلبم ،تموم لحظه هام همرنگ درده

میبینم خوابتو گاهی که برگشتی به این خونه
حقیقت تلخه میدونم شبیه قصه می مونه

کدوم جاده تو رو دزدید نذاشت اینجا بمونی تو
جواب این معما رو، بگو حتما می دونی تو

ازاین تنهایی ممتد دارم یه قصه میسازم
تو این بازی بدون تو چه بی اندازه می بازم

اکه رفتی ولی مونده هنوز یادت برای من
بازم تنهایی و غربت قرین با شبهای من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: