من و تو

من و تو چاره نداریم چاره ای برای موندن
چاره ای برای مستی برای ترانه خوندن

من و تو هر شب و هر روز غصه ای دوباره داریم
برای گفتن حرفا ، ایما و اشاره داریم

من و تو که عاشقانه دل به دست هم ندادیم
چی بگم خودت میدونی توی عشق فقط نمادیم!

من و تو محاله روزی برسه که مثل هم شیم
مرهمی برای زخم کهنه و بی رحم غم شیم

من و تو اگرچه با هم ولی از هم جداییم
سَرِجمع ظاهر و باطن مثل دست بی صداییم

من و تو برای رفتن راهی در پیش نداریم
به غیر از جدایی عشق چاره ای بیش نداریم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com