بغض

رها کن بغضتو حالا ، همینجا روبروی من
بزار تو خاطرم باشه ، نگاهت لحظه ی رفتن

بزار تو خاطرم باشه ، بهت هرچی بدی کردم
شاید این لحظه ی آخر ، به احساس تو برگردم

این بغض کهنه رو
انقد فرو نکن
با خنده های تلخ
دستامو رو نکن

این خنده های تلخ
زنجیره رو تنم
حرفی نمی زنی
حرفی نمی زنم

دارم میرم نمیدونم ، ته این راه چی میشه
نمیدونم چه تقدیری ، تقاص عاشقی میشه

تو می خندی و می دونم ، عذابت سخت و سنگینه
برم هرجا بدونِ تو ، تو رو چشمام می بینه

ازین تشویش معلومه ، چقدر از غصه آشوبی
تو می خندی و می دونم ، تظاهر می کنی خوبی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: