پرچمای سفید بی بادن …

نگرانم برای دنیا که
نه ترانه ؛ تفنگ می سازه
وقتی تاریخ مصرف آدم
تا همون روزیه که سربازه
×
نگرانم برای مردی که
غزلش آگهی ترحیمه
واسه ی اون زنی که صد ساله
توو یه تابوت سرد تسلیمه
×
شهرمون گور دسته جمعی شد
سینه مون سیبل جوخه ی اعدام
آرزوهای بچگیم به درک !
یه نفس وقت زندگی می خوام
×
زندگی رو مرخصی رفتیم
به یه ویلای گم ، بدون حیات !!
گم شدیم توو جزیره ی نفرت
زخمی و چش براه تیم نجات
×
آرزوی بزرگمون صلحه
توو یه دنیای اهلی بی درد
دیگه بسّه گلوله و ترکش
چن تا آدم باید بمیرن مرد ؟!
×
سالها زیر بمب و خمپاره
خواب دیدیم ، خواب آتش بس
کی قدم رنجه می کنی آقا ؟
با تو هستم جناب آتش بس !
×
سیل دنیا رو می بره ، خوابی ؟!
شاید آدم بده برنده بشه !
تو نشستی به پای تلویزیون
تا که این جنگ پخش زنده بشه !؟
×
یه بیانیه شو … همین بسّه
مثل اسطوره ها نمادی شو
به تو چه صلح و عشق ، در خطره ؟!
قهرمان یه سیرک شادی شو !
×
با تو هستم که دوورتر می شی
لحظه هر لحظه از تب وجدان
با تو هستم ولی حواست نیس
نفسم گیر کرده توو بحران
×
چش به دنیا بدوز و شاهد باش
تا زمین خدا چپاول شه
یه کبوتر به آسمون بفرست
یه کبوتر قراره سمبل شه !
×
بوی خون ، عطر عشق و له کرده
تف به اونی که مرز و می سازه
پرچم نو ، سرود ملی نو*
سقف رویای شاه و سربازه !
×
خبر جنگ تیتر یک شده و
پرچمای سفید بی بادن
بعد از این زنده باد آدمکش !
بعد از این مُرده هان که آزادن !
×

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...