غربتی تر از تمومِ کولیا

مثِ کولی در به در تو کوچه هام
غربتی تر از تمومِ کولیام
دارم اینجا مرگو باور میکنم
تویِ دنیایِ بدِ بی پولیام

روزا سگ دو میزنم دنبالِ کار
تو شبم با خودکشی همبسترم
بی نصیب از عطرِ دخترایِ شهر
بویِ نئشگیِ تریاک تو سرم

سمفونیِ بوقِ تاکسیای شهر
صدایِ خرد شدنِ روح منه
آخ خدا بازیچه ی دستای تو
قلبِ چل تیکه ی مجروحِ منه

ماها سنگِ زیرِ آسیا[ب] شدیم
من و تو بیچاره و در به دریم
با چشایِ کورمون هر روز و شب
دنبالِ رد و نشونِ سحریم

مومنم که دنیایِ لعنتیمون
جای رقصیدن و جای جنگ نیست
زندگی از اولش بیراهه بود
بخدا دنیایِ ما قشنگ نیست

سمفونیِ بوقِ تاکسیای شهر
صدایِ خرد شدنِ روح منه
آخ خدا بازیچه ی دستای تو
قلبِ چل تیکه ی مجروحِ منه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: