یه ساعت بعد , نسکافه

من از این شهر دلگیرم
از این تنهایی بیزارم
تو غَرقِ خوابِ شیرینی
مَنم که تلخ , بیدارم
نمیدونم بگم از عشق
یا از احساسِ دلتنگی
چقدر این خنده ها سردِ
میونِ مردمِ رنگی
یکَم سَردَر گُمم, گیجم
یکَم شاکی از این دنیا
یکم بیهوده میخندم
به این روزایِ بی فردا
یه لیوان چای داغ آلان
یه ساعت بعد , نسکافه
شب و فکر تو وُ سیگار
خدا سَردَرد , اِنصافه !
میگم عادت شده اما
محالِ دَرد عادَت شه
مگه میشه تو این دنیا
یکم انصاف رعایت شه! … ( کیوان اخوان حریری)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: