قلب مشترک

لباتو وا کن و حرفی
بزن تو بهتِ آیینه
غزل میریزه از لبهات
لبات، شیرازِ شیرینه

تو، نورِ شمسه هایِ فرش
ترنجِ باغِ کرمونی
تو، زیرِ پای عاشقها
همیشه سبز میمونی

یه عالم کاشیِ آبی
زمینو آسمان کرده
خدا شهرِ قشنگت رو
پر از نقشِ جهان کرده

صدایِ تار وتنبوری
طلوعِ آینه هایی تو
یه قلبِ مشترک تویِ
تمومِ سینه هایی تو

خزر می غره با موجاش
شبا تا صبح بیداره
آخه گیسویِ گیلانو
کنارِ بسترش داره

تو قلبش، رقصِ ماهیها
رو گونش، بوسه ی بندر
خلیجت تا همیشه فارس
میمونه تویِ این دفتر

سپیدگیسِ دماوندو
که تهرون تو بغل داره
یه عاشق تو شبِ یلدا
حنایِ سرخ میذاره

صدایِ تار وتنبوری
طلوعِ آینه هایی تو
یه قلبِ مشترک تویِ
تمومِ سینه هایی تو

این ترانه کاری سفارشی است که در مرحله ی آهنگسازی قرار دارد.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: