(( چهـــل تکــــّه تنــــهـــایی))

((به نـــام خـــدا))

با گرم ترین سلام و درودها به تک تک هم ترانه های همدلم.
خوشحالم که بازهم فرصتی شد که با تمام دلم درکنارتون باشم.
باورکنید اگراین روزها به دلیل مشغله های واقعا سنگینی که دارم نمی تونم پای ترانه های زیباتون نظری بذارم به میل خودم نیست، با این وجود گاهی میام و ترانه های با احساستون رو می خونم و لذت می برم.
ضمنا همین جا از مدیـــر محترم آکادمی و دوستانی که درمجموعه ی چهل تکه تنهایی حضور داشتن ممنونم که باعث شدن ترانه چهل سالگی من نام داشته باشه.
همیشه دوستدارتون هستم… همیـــــشه….

چهــــل تکه تنـــهـــایی

دیــگه این آیـــنـــه ی قـدّی اتاقو نمی خوام
غـمِ تصویـــری که توشه خیلی دلگیـــره برام

میـــون چارچــوب آیــنه ی طلائی یه زنه
که داره عکـس چهــل سالگیشو رنگ می زنه

نور خورشیــــدُ می پاشـــه روو نگاه عاشقـــش
بغــض ابرارو می باره توو صـــدای هــق هـــقــش

خنـــده های پرشکـــوفه ش دیگه نیست مثـل قدیـــم
گــل لبخـــنـــد ملیـــحش شــده غنـــچــه ی عقیـــم

شــور آوازو می ریــــزه رو تحـــصّن لبـــــش
که یه کم جون بگیـــرن شعــرای بی مخــاطبـــش

گم شـــده توی هبـــوط اضطراب قاب عکس
عطـــر موهاشو می ریزه توو ســـراب قاب عکـــس…!

خیــال رنگی رو ول کردم و باز خودم شدم
توی آیـــنه ی طلایی نه یه زن بود نه خــودم!

روو چهـــل تیکه ی آیـــنـــه ی شکسته، زنی بود
زنی بی چهـــره پر از چهـــل تا تقویـــــم کبود

چل تا شمع اردیــــبــهـــشتـــمو تمـــاشا می کنن
چل تا آیــــنه سبزی بهـــارو حاشـــا می کنن

* * *
وقت جمع کردن تیکه های این آیـــنه رسید
تیکه چهــلمش زخـــمای دستامو برید…!

حالا این آیـــنه ی قدّی قد زخـــمای منه
زخمی که قدّ چهـــل ساااال سکوت یه زنه

این منــــم… برگی پر از خط توو دل باد رهــا
شب جشن آیـــنه ها شد، شــب میـــلاد "رهـــا"

***************************************************
با تشکر از همـــراهی دوست مهربانم حمیـــده سادات غفوریان

از این نویسنده بیشتر بخوانید: