یه حسی بین ما گم شد

یه حسی بین ما گم شد

یه حسی مثل بی خوابی

بگو حا لا که من نیستم

تو چشمای کی میتابی

مثل پرواز بی مقصد

تو کابوث خودم غرقم

من از هر لحظه بیذارم

تو این تنهایی درهم

یه بن بست روبروی من

یه تصویر ترک خورده

کی جامو پیش تو پر کرد

که عشقم تو دلت مرده

هنوزم عکستو دارم

با اون لبخند مصنوعی

هنوزم توی قلب من

همون نقطه ممنوعی

یه لبخند از تو کافی بود

تا خوش میشد دل سادم

دارم بی وقفه میسوزم

تو بدجور بردی از یادم

غروبام خیلی دلگیره

کنارم جات خالیه

نمیدونی نمیدونی

که تنهایی چه حالیه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

520
۱۲