اسکله

اسکله
من اسکله ای تنهام تو ساحل بی دریا
دیوونه تر از ابرم یه خسته ی بی فردا
این دنیای پوچ و بد یه لکه به خوبیم زد
انگار که یه طوفان بود به دنیای چوبیم زد
دریا پیش روم خشکید گریه به چشام سر زد
از تنهایی دل ترسید روئیای منم پر زد
دلدادگی ازردم زهری شد و پژمردم
حالا بعد از اون کابوس تندیس یه افسردم
دل عادتشه گریه مبهوت شده از بختم
انگار که تو این صحنه تصویر یه بدبختم
دست منه مفلوک نیست بازیگر تقدیرم
از چشم همه دنیا حالا پر تقصیرم
تو وحشت و بی خوابی نوری به شبم تابید
یه فانوس دریایی تو صورت من خندید
با اینکه همه رفتن تو ساحل من موندی
هیچ وقت تو رو نشناختم تو فانوس من بودی
من به همه مشکوکم حتی به تو که خوبی
از عاشقی ترسیدم کاش جای دلم بودی
شاید تو رو بوسیدم یک روز تو، نم بارون
دل رو به تو بخشیدم پیش تو شدم اروم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: