یه نگاه مهربون

یه نگاه مهربون و
راحت از دلم ربودی
من تو قصه بره بودم
گرگ بد صفت تو بودی
فکر می کردم که قراره
لیلی این قصه باشی
ولی نه تو اشتباهی
سمت مجنون رفته بودی
مثل شمعی توی بادم
توی دستای زمونه
بازی دادی من و راحت
گریه هام یادت بمونه
تو رکعب زدی به قلبم
که برات دیونگی کرد
خیلی صاف و ساده بودم
کاشکی دل عادت نمی کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: