لاو استوری

هرجا دو عاشق دس تو دست هم می شینن
دستای من دل ضعفه می گیرن می میرن
وقتی نگاهاشون بهم قفل میشه از عشق
چشمای من محکوم اشکی ناگزیرن

هر دفعه گنجشکا تو فصل عشقبازی
یه لونه از الیاف دوس داشتن می سازن
هر بار با نت چینی جیک جیییک هاشون
آهنگ "لاو استوری" رو دارن می سازن

هروق نسیم از لابلای شاخ و برگا
رد میشه و رسم نوازش جون می گیره
هروق که بازوهای باز و امن ساحل
با خیزش موجای دریا خون می گیره

هر روز که آغوش کوه سرد مغرب
گرم از تن فرسوده ی خورشید میشه
هر شب که مهتاب یقین تبدار و عاشق
همبستر دریاچه ی تردید میشه

دایم به امید طلوع تازه ی تو
روح من از رویای عشق لبریز میشه
قلبم دیگه دق کرد از تنهایی برگرد
حتی بهار از بی کسی پاییز میشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: