قبول کن!

تو این لحظه هایی که اشکای من…
درست عین خطّای ممتد شده
تو فکرت پر از شهوتِ رفتنه…
قبول کن که دنیا یه کم بد شده!
برام عین "مد" تازه ای! حق بده
که هر بار می بینمت هول شم
بهت قول دادم بمیرم برات…
نمی خوام که پیش تو بدقول شم!
دارم از خودم میگذرم واسه تو
مث قهرمانای تو قصه هام!
قراره ته قصه نابود شم…
چه پایان تلخی نوشتن برام!!!
بهت مبتلا شد همه زندگیم
که قلبم از این زندگی سیر شه
خطرناکه عشقت، پس هرگز نذار
تو قلبِ یکی دیگه تکثیر شه!!!
چقد جای تو خالیه این روزا
داری راتو از من جدا میکنی!
میخوای رفتنت درس عبرت بشه!
چه لطفی که در حق ما میکنی!!!
دلم خیلی از دست قسمت پره
چه تندیس دردی ازم ساخته!
توام بعد من می شکنی! شک نکن!
قبول کن که بازیت دو سر باخته!!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مهدیه رضایی

مهدیه رضایی متولد نوزدهم بهمن هفتاد و سه. دانشجوی رشته ی فناوری اطلاعات هستم. تا چند سال اخیر هیچ علاقه ای به موسیقی نداشتم و چیزی از صنعت موسیقی نمی دونستم. اما شنیدن یک قطعه ترانه باعث شد متوجه بشم توی این زمینه استعداد دارم و شروع به نوشتن کردم. بی نهایت به ترانه و شعر علاقه دارم...