دریای شک

من انقد پیشت ترد و توخالیم
که از حرف تلخی ترک می خورم
نگاه تو سرده لبات مثل قند
من این چای سبزو خنک می خورم

من آواره بودم تو شهر سکوت
صدای تو قلبم رو تسخیر کرد
می خواستم برم رد شم از مرزشب
چشای تو پاهامو زنجیر کرد

صدای تو تشویشمو می بره
نمیذاره خم شم توو این تندباد
پیامک زدم خوندی و ساکتی
نذار فکر آشفته سمتم بیاد

توو دریای شک دست و پا می زنی
دلت نعشه ی ماجرای اونه
کسی هس تو رویا که همدستته
لبات تشنه ی بوسه های اونه

نمی گم به فکرش نباش نازنین
نگفتم بشی یک شبه مال من
فقط بعد ازین فرصتی شد تو هم
کمی دل بسوزون به اقبال من

من آزادیمو هدیه دادم به تو
بذار قلب من مبتلا باشه باز
من و انتظار و امید و نیاز
تو و صد قلم خرده گیری و ناز

از این نویسنده بیشتر بخوانید: