پُل

بذار تا برای تو ، من پُل بشم
تو رد شی و آروم نگاهم کنی
شاید تا ته جاده ی زندگی
یه وقتایی یک لحظه یادم کنی

بذار تا که زیر قدمهای تو
یکم این تنم خُرد و تحقیر شه
بذار تا تمام من از این به بعد
فقط با همین قصه تفسیر شه

می خوام هرچی عابر از اینجا گذشت
بفهمه چقدر من هوا خواهتم
بفهمه که هر جای این زندگی
اراده کنی . . . من سرِ راهتم

نمی ذارم این راه پُر حادثه
یکم از تبِ رفتنت کم کنه
نمی ذارم اون قلب حساستو
گرفتار احساس ماتم کنه

نترس من توو این جاده همراهتم
برو ! برنگرد ، فکر این پُل نباش
بدون زندس این پُل. . . با این خاطره
که تو پا گذاشتی یه روز رو چشاش

برو فکر این قلب زخم دیده و
چشای پُر از اشک و آهم نباش
برو بگذر از این تن خسته و
به فکر منو سرنوشتم نباش

ترانه سرا : سمیرا اکبرزاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سميرا اكبرزاده

به هر چه می اندیشم جز تاریکی نمی بینم . اما بدان کودکم اندیشه ام را به خاطر تو صیقل می دهم و آنچه را که با قلم بر دار کاغذ رج می زنم به یادگار برایت می گذارم تا در گذر تاریخ ، نگاهت را روشن و راهت را پر از ستاره های امید نماید. آینده در دستان توست که کودک دیروز ، امروز و فردای ایرانم هستی