شکنجه گاه

من از پژواک ِ بُغض و درد که روو گونم سرازیره
مُدام با مرگ گلاویزم آخه این بُغض نفسگیره
از اون لحظه که آغوشت به گرمی صحنه سازی کرد
هجوم ِ تلخ ِ یک تعبیر توو قلبم یکه تازی کرد
فرو می ریزه این باور که با من هم قدم می شی
واسه سلاخی ِ رویام تو با کی هم قسم می شی
گرمای ِ آغوشت برام – شکنجه گاه می سازه
وقتی که شهر تن ِ تو – به ازدحام می نازه
دیگه سهم تو از قلبم هراس بی تو بودن نیست
کمی قلبمو خلوت کن که دیگه جای موندن نیست
گرمای ِ آغوشت برام – شکنجه گاه می سازه
وقتی که شهر تن ِ تو – به ازدحام می نازه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: