مادر

مادر تو چشمات روزگار غصه هاشو گذاشته
تموم درد و رنج و سختی هاشو نوشته

من میدونم که دنیا خیلی تو رو عذاب داده
واسه سوال زندگی غصه بِهِت جواب داده

من میدونم که قلبت پر از صفا و عشقه
اونی که زیر پاته دل من و بهشته

مادر اینو بدون اگه بخوام بازم نمیتونم
جواب بدم به خوبیات اندازه شو نمیدونم

اگه تموم عمرمو واسه وجودت بذارم
فرصت جبران تو رو به اون خدا من ندارم

این آرزوی قلبمه که من تو رو شاد ببینم
از دست غصه و غما رهاتر از باد ببینم

مادر برای خستگیم تنها پناه عالمی
دوسِت دارم به اون خدا بدون که تکیه گاهمی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

522
۷

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com

دیدگاهها بسته هستند.