آخرین آهنــــــگـ…

دلواپسـت می شم با آخرین لبخنـــد
با آخـرین احساس، با آخرین آهنــــگــ
غریـبه ام با مــن ، با این من ِ خسته
با این من ِ مغرور، با این من ِ دلتنــــگ

پاییـــــز غمگــینه از دوری دستـــــات
از عطر ِ جاموندت، از بــی قراری هات
منو نگـــیر از تـــــو… از نــورِ لـبـــخندت
از شـور ِ آغوشـــت از بـرزخِ چشــمات

رد می شی از عشقم، می میره رویامون
تنها می شیم هر دو با بی کسی هامون
بارون مــــی باره… ، دوری از ایــن خونــه
دلـتنگ هم می شیم، می ریزه اشـکامون

کی تــو رو راهـی کرد از این همه احســاس
از عشقی که ساختیم، از مردی که اینجاس
بغـــضو پریشـــونی به ارث می زاری
نفرین به این دوری، لعنــــت به این میــــراث

مـن مــردِ تنهایی، مـن مردِ دلخونم
مــن دردِ وارونـه، من دیگه دیوونـــم
برو تلافی کن هر چی که کم داشتی
بجـــــنگ تا آخـــر، من مرد مـیدونم

روزنوشت:
۱۳۹۲/۸/۲۲
۲۳:۰۰

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی شیلا عادل

"شاعر، خود دل در بند سخن خویش دارد، ناچار جهانی را شیفته ی آن می خواهد، لاجرم آن قدر برای کسانش می خواند و تکرار می کند که خواه سخنش بر دل نشیند و خواه جان بفرساید، همه آن را بشنوند و در خاطر نگاه دارند." یوهان ولفگانگ گوته

  • ای کاش بیت آخر در این ترانه نبود ، ابیات احساسی در این کار دیده میشه که نقطه ی قوت ترانه س ، بهتون تبریک میگم
  • @};- سلام دوست خوبم. ترانه زیبایی نوشتی. فقط توی مصراع سوم اگه بجای کلمه غریبه ام از بیگانه ام استفاده میکردی بنظرم آهنگ بهتری پیدا میکرد. امیدوارم از دخالتم ناراحت نشی . موفق باشی. قلمت سبز
    • درود سپاس از حضور و دیدگاه ارزشمندتون، البته من غریبه ام رو آهنگین تر میبینم ولی این بسته به سلیقه ی ترانه سراست و سپاس گزارم بابت اشاره ی شما به این نکته. ___________________ همچنین سپاس از شما آقای لاریمی و آقای زینعلی.
  • سلام موفق باشی @};- @};- @};- @};- :-x
  • سلام پسندیدم کارتو لایک تقدیمت @};- @};-
  • سلام خانومی .... نظرمو راجع به ترانت گفته ام ... پسندیدم... موفق باشی گلم @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام خانم عادل ترانه تون رو دوست داشتم اول برای احساس توانای کار و بعد برای وزنی که سرودین و معمولا این طور اوزان رو دوس دارم @};- نظراتتون و همینطور نظرات جناب کاوه رو خوندم و استفاده کردم اما راجعب این ترانه باید بگم من انسجام کارتون رو سالم دیدم و بند اول هم مشکلی نداره از نظر من خب میشه گفت چهارپاره سرودین @};- دلواپسـت می شم با آخرین لبخنـــد، با آخـرین احساس، با آخرین آهنــــگــ غریـبه ام با مــن ، با این من ِ خسته با این من ِ مغرور، با این من ِ دلتنــــگ بند اول ارتباط افقی و طولیش برقرار هست مشخص هست که مولف داره از خودش میگه در سطرهای بند اول @};- ......................................................... راجب قوافی بنداول که صحیحه اما در مورد دستات بی قراری هات / چشمات هیچ قافیه ی سالمی ندارین دوست من @};- هر سه کلمه رو با حرف جمع قافیه کردین و درست نیست @};- پائیز در هر شرایطی شهره به غمگین بودنه و اینکه شما میگید پائیز بدون دستای معشوق غمگینه / حرف خاصی نزدید و اگر منظورتون این بوده که با بودن معشوق پائیزتون شاد بوده ، بهتر بود پیش زمینه مناسبی ارائه میدادید @};- پاییـــــز، غمگــینه از دوری دستـــــات از عطر ِ جاموندت، از بــی قراری هات منو نگـــیر از تـــــو… از نــورِ لـبـــخندت از شـور ِ آغوشـــت از بـرزخِ چشــمات ............................................................... رد می شی از عشقم، می میره رویامون تنها می شیم هر دو با بی کسی هامون بارون مــــی باره… ، دوری از ایــن خونــه دلـتنگ هم می شیم، می ریزه اشـکامون و باز تو این بندتون رویامون و بی کسی هامون صحیحه اما در ادامه بازم با ( ا ) جمه قافیه ساختین که ایراد داره ............................................................... با راهی شدن از احساس ارتباط نمیگیرم خانم عادل @};- در کل نیمه دوم ترانتون به اندازه نیمه اول خوب نبود اما پیداست که شعر و ترانه رو میفهمید و مطالعه هم دارید :-) منتظر ترانه های بعدتون هستم برقرار باشید @};- @};- @};-
    • درود اول سپاس بابت لطف شما آقای شمس در مورد قافیه ها، سپاس گزارم بابت ذکر این مسلئه ، بله خانوم غلامی هم اشاره کردن دیروز به این شایگان ها، این مسئله از بی دقتی من بوده که اصلا متوجه این مشکل در این ترانه نشده بودم، و چقدر خوشحالم که شما و خانوم غلامی در این مورد تلنگری زدید، بعد از دقت بیشتری خواهم کرد. راهی شدن از احساس منظورم دل کندن از احساس و راهِ جدایی از احساس رو پیش گرفتن بوده آقای شمس، شاید به خوبی مفهوم رو نرسونده باشم. و اما در مورد پاییز، پاییز منشا احساس من برای سرودن بوده و هست، و به نوعی میشه گفت شروع کار من در زمینه ی ترانه سرایی وامدار پاییز بوده و عقایدی کاملا متفاوت در ارتباط با پاییز دارم، گاهی تلاش میکنم به صورت سر بسته این عقاید رو توسط شعر و ترانم انتقال بدم، که در حال حاضر هم دارم روی این موضوع کار میکنم، کار سختی هست درست به همین دلیلی که شما اشاره فرمودین، ایده ی عمومی؛ شکستن یا بهتر بگم ایجاد تغییر در دیدگاه عمومی و روتینی که اکثریت جامعه ی مخاطبین نسبت به یک مفهوم مخصوصا مفاهیم انتزاعی دارن، بسیار دشواره، و شاید برای این کار همون طور که شما فرمودین لازم باشه که اول زمینه سازی انجام بشه، بی اندازه خوشحالم که به این مسئله اشاره کردین، این نکته یکی از نکات راهنمای من خواهد بود. و در نهایت، سپاس از حضور روح بخش و سودمند شما آقای شمس ____________________________________ همچنین سپاس از شما آقای چابک و خانوم غلامی بابت حضور گرانبهاتون
  • نمیدونم چرا ولی خوشم اومد @};- شاید ار آهنگین بودن ترانه موفق باشی
  • ترانه زیبایی ازتون خوندم دوست من فقط یه جا باید محل قرارگیری ویرگول رو عوض کنید تا در هنگام خوندن مخاطب دچار مشکل نشود: پاییـــــز، غمگــینه از دوری دستـــــات>>>پاییـــــز غمگــینه ، از دوری دستـــــات در بند آخر هم نمیدونم چرا خط آخر کار یه هجا کم داره: "بجـــــنگ تا آخـــر" ، :-? من مرد مـیدونم در کل کار خوبی رو ازتون شاهد بودم مانا باشید. @};- =D>
    • سپاس از شما بابت مهرتون و اشاره ی دقیقی که داشتین. در مورد نیم مصراع آخر، متوجه کمبود هجا نمیشم، بیشتر روش فکر خواهم کرد، و باز هم سپاس. ______________ همچنین سپاس از گفتار مهربانانه و حضور گرانبهای شما آقای صادقی و خانوم رئیسی.
  • شیلا جان عالی بود چند باری مرور کردم لذت بردم از این احساس... خسته نباشی واقعا =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام شيلاي عزيز به جمع ما خوش اومدي ترانه خوبي بود به اميد بهترين ها دوست من
  • بله، درسته. تصویر سازی و انسجام در ترانه و توجه به اون پیش از آغاز سراییدن، اهمیت بالایی داره. رباعی بسیار زیبایی بود. پاینده باشید.
    • ممنون.. شما خیلی خوب حرفا رو درک میکنی. مطمئنم که ترانه های بعدیت خیلی بهتر میشه.. از همین الان مشتاقم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- خوب است شبی شبیه باران باشی یکریز بباری و فراوان باشی با زل زدنت درون چشمم، دریا من منتظرم که مثل طوفان باشی @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • ب نظر من که جای اینهمه بحث نداره زیباست و قابل اجرا :)
      • بــــــــــــــــله.. حتما که قابل اجراست. ولی یچیزی یادتون نره. اگه فقط بخوایم به اجرا فکر کنیم میشیم مث هزاران هزار ترانه ای که اجرا شد و فقط تعداد معدودی ازونها به دل نشست. بهتره قبل از اینکه به اجرا فکر کنیم به فکر این باشیم که ترانه بتونه توی دل مردم رسوخ کنه و با چندین بار شنیدنش خسته نشن. ما اگه بتونیم اینو یاد بگیریم راحت تر میتونیم به اجرا هم فکر کنیم. و اینکه ما اینجا نیومدیم که به هم به به.. چه چه.. بگیم. من معتقدم اینجا باید در مورد ترانه ها تخصصی تر از هرجای دیگه ترانه مورد بحث قرار بگیره.. بحث و گفت و گو همیشه توی هر مجلسی توصیه شده و خیلی موثر و مفیده. اگه ما اینجا بحث نکنیم پس اومدیم چیکار؟ من میتونم توی وبم یا فیسم ترانمو بذارن و مردم به به بگن.. اینجا انجمن و آکادمی ترانس یعنی ترانه سرا ها و نقاد ها باید برای بهتر شدن به بحث بشینن و نظر درست و دقیق بدن.
      • به اعتفاد من هیچ وقت نمیشه به طور کامل در ارتباط با میزان مخاطب پسندیِ یک ترانه نظر داد، شرایط و عوامل بسیاری در این زمینه دخیل هستند، مخصوصا زمانی که حرف از موسیقی، و ساخت ملودی روی ترانه، خواننده، تنظیم و الی آخر وسط کشیده میشه، سلیقه ها بسیار متفاوت هستند و هیچ گاه نبوده و نیست و احتمالا نخواهد بود آفریده ای که رضایت تمام قشر مخاطبین رو به دست بیاره، تجربه ثابت میکنه نتایج چنین مسائلی هیچ وقت قابل پیش بینی نیستند، و گاهی ترانه سرا باید آنقدر خودش را باور داشته باشد که بتواند بگوید "برای آن هایی می نویسم که جست و جو می کنند آن چه را که من در پی اش هستم". این مسئله اهمیت داره ولی در حدی محدود و اگر صرفا به این توجه بشه که آیا این ترانه مورد پسند همه یا اکثر قشر مخاطبان خواهد بود یا نه، و نکند کسی را خسته بکند و... یک ترانه سرا هیچوقت امضا نخواهد داشت، سبک نخواهد داشت و... خوب است که ترانه ماندگار باشد ولی نه به قیمت بودنِ آن چه که نیستی و تلاش برای شدنِ آن چه که نمی خواهی. برای مثال به سینا حجازی، رستاک حلاج و... اشاره می کنم (که برای هر دو احترام و اعتبار بی نهایتی قائلم) ، (با در نظر گرفتن یک جامعه ی آماری کوچک) شاید ترانه های این هنرمندان گرانبها، در دل گروهی محدود و قطعا خاص رسوخ کنند، اما می شود هر وقت که بخواهی به جرئت بگویی (برای مثال) سینا حجازی در نوشتن سبک دارد، امضا دارد. و این مسئله حداقل برای من بی نهایت بااهمیت هست. و در مورد نکته ی دومتون موافق هستم،من خودم، اگر بخوام هم این توانایی رو ندارم که وقتی شعر یا ترانه ی عزیزی رو میخونم فقط به دیدگاه تشویق بسنده کنم، معمولا تا نقدی نداشته باشم ترجیح میدم خاموش بمونم. البته بیان خوبی ها و تشویق ترانه سرا بسیار پسندیده و دلپذیر هست، و در عین حال نقدی که در اون احترام، و زمینه سازی برای بهتر شدن باشه، بهترین ترین چیز برای ترانه سراست، و سپاس گزارم از شما به خاطر بیان دیدگاهتون، و تمام عزیزانی که نظراتشون رو در میان گذاشتند.در دنیای هنر به ویژه دنیای شعر و ترانه، وقتی اثری نقد بشود یعنی ارزش خواندن، و تعمق را داشته است. سپاس
      • من تسلیم.......... خیلی خوب حرف میزنی.. آفرین..
      • البته جنگ که نمی کنیم، بجثی که دو طرفه باشه، بر مبنای احترام و عقل باشه، پیروز و بازنده نخواهد داشت، از شما سپاس گزار هم هستم بابت بیان دیدگاه ارزشمندتون.
  • سلام. کار قشنگی بود. وخوب شروع کردی اما تا آخر خوبی رو حفظ نکردی. اینجا هم رفتی توی شکل دیگه غریـبه ام با مــن ، با این من ِ خسته با این من ِ مغرور، با این من ِ دلتنــــگ خسته و دلتنگ قافیه نمیشه. توی ترانه نمیشه مث رباعی یا غزل برگردی به بیت قبل و ازون قافیه بگیری.. خسته و بسته.. در کل زیبا بود. آفرین @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • درود همیشه سعی میکنم اعتدال رو در تمام طول ترانه رعایت کنم، ممنون که اشاره کردید، تلاش خواهم کرد بیش از این روی این موضوع تمرکز کنم. البته این به سلیقه وابسته است و سلیقه ی مخاطب مطمئنا مهم! و اما مبحث قافیه، دلواپسـت می شم با آخرین لبخنـــد،با آخـرین احساس، با آخرین آهنــــگــ غریـبه ام با مــن ، با این من ِ خسته،با این من ِ مغرور، با این من ِ دلتنــــگ آهنگ و دلتنگ، بی کسی هامون و اشکامون (با هجای قافیه ی "ها"مون و "کا"مون)،اینجاس و میراث و... قافیه هستند، و واژه ی مشابه و هم آهنگ، برای مثال احساس در این قمست کی تــو رو راهی کرد از این همه احساس از عشقی که ساختیم، از مردی که اینجاس بغـــضو پریشونی به ارث می زاری نفرین به این دوری، لعنــــت به این میــــراث تنها برای خوش آهنگ تر کردن ترانه به کار رفته و به قصد ساخت قالب جدید نبوده، در قسمت اول لبخند با آهنگ و دلتنگ قافیه نیست و همین باعث میشه که نشه به قالبی از قالب های شعری (مثلا غزل یا رباعی) نسبتش داد، که البته نباید هم بشود نسبتش داد، چون مرز بین ترانه و شعر باید رعایت بشه و اگر نشه، قطعا اشتباهی در کار هست، البته این اشاره ی شما، کمی ربط پیدا میکنه به مبحث تفاوت شعر و ترانه که با وجود هر آنچه که از این موضوع خوندمو میدونم، ابهاماتی برای خودم هم وجود داره و با اشاره ی شما به این نکته مطالعه و تحقیق بیشتری در این مورد خواهم داشت. و در نهایت، سپاس از شما __________________________ و سپاس از دوستانی که لطف داشتند؛ سپاس از حضور و گفتار ارزشمندتون
      • من دقیقا دچار مشکل شدم شیلا خانوم. یعنی من اینجوری متوجه شدم هر بند توی ترانه یه حرف میزنه. درسته؟ منم طبق این گفتم و نظر دادم هر بند شما توی هر بیت بسته میشه... دلواپسـت می شم با آخرین لبخنـــد، با آخـرین احساس، با آخرین آهنــــگــ ... غریـبه ام با مــن ، با این من ِ خسته با این من ِ مغرور، با این من ِ دلتنــــگ ببینید مشکل من دقیقا همینجاست. شما توی بند اول کامل حرفتو میزنی و بندت کاملا تموم میشه و توی بند دوم دیگه حرفتون چیز دیگس و کاملا فرق داره و هیچ ربطی به بند اول نداره. من طبق این برداشت گفتم که قافینوم اشتباهه. وگرنه کاملا درسته.. و البته جاهای دیگم همینطوره ببینید کی تــو رو راهـی کرد از این همه احســاس از عشقی که ساختیم، از مردی که اینجاس این بند با بند بعدت اصلا هیچ رابطه ای نداره. مگر نه اینه که باید حداقل یه ذره ارتباط باشه؟ ببینید بغـــضو پریشـــونی به ارث می زاری نفرین به این دوری، لعنــــت به این میــــراث من طبق این حرف زدم.. البته بگم کارتون خیلی خوبه. فقط همین مشکل توی چشم میاد
      • صبحت شما کاملا درسته، و در شگفتم که چطور پیش از این متوجه این مسئله نشده بودم! البته شاید بشه گریزی زد که در هر مصراع داستانی مجزا که با پیوندی هر چند ظریف با مصراع دیگه پیوند می خوره، بیان بشود مثلا در این قسمت: کی تــو رو راهـی کرد از این همه احســاس از عشقی که ساختیم،از مردی که اینجاس بغـــضو پریشـــونی به ارث می زاری نفرین به این دوری، لعنــــت به این میــــراث که اول از رفتن و دل کندن از آنچه که بود و هست سخن گفته میشه و بعد، از آنچه که به جا میمونه! و شاید گاها بشود قانون شکنی کرد و هر مصراع رو جامه ی داستانی جدا پوشاند، احساسی پنهان در ترانه (که شاید از نگاهی منقدانه اشتباه باشه) ولی می خوانی، می شنوی و دنبال هم آهنگی هایی می گردی که گوش رو نوازش کنه، و نه اینکه مفهوم یکی باشه، ویژگیِ کودکانه و معصومانه ای که انگار فقط ترانه دارد، اما، این از نگاهِ خواننده و شنونده هست و بس، و این ترانه سراست که باید هشیار باشه و هر دو جنبه رو مدنظر بگیره ، اما در کل گفته ی شما طبق قواعد گفته و ناگفته و فطریِ هنرِ سراییدن درسته و ذهن من رو شدیدا مشغول کرد! خوشحالم از این که به این نکته اشاره کردید، شاعر و ترانه سرا و هر آن که موجودی تازه خلق میکند، تشنه ی شنیدن این است که فلانی! بهتر بیارای تا بیشتر به دل نشیند! سپاس بی نهایت از شما
      • خواهش میکنم. چیزی که شما گفتی درسته شیلا خانوم.. منم فقط از لحاظ کلی ترانه گفتم. چون همه دارن همینجور مینویسن. اگه رابطه کلا قطع بشه خیلی سخت میشه گفت که همراه بند قبل بوده.. دلواپسـت می شم با آخرین لبخنـــد، با آخـرین احساس، با آخرین آهنــــگــ غریـبه ام با مــن ، با این من ِ خسته با این من ِ مغرور، با این من ِ دلتنــــگ این بند خیلی زیبا بود. آفرین فقط یه توصیه.. ترانه سرا ها از جمله خودم خیلی خودمونو درگیر ترانه میکنیم و شاید بهتره خودمونو اول رها کنیم بعد بنویسیم بعد ویرایش کنیم.. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • سپاس نکته ی آخری که گفتین رو حقیقتا درک نمیکنم، این ویژگیِ فطری ترانست که ترانه سرا رو به اعماق وجود خودش میکشه و فقط وقتی میشه نوشت که غرق شده باشی! یاد این ابیات از عطار نیشابوری میفتم که : دست درکش کرد با آتش به هم خویشتن گم کرد با او خوش به هم چون گرفت آتش ز سر تا پای او سرخ شد چون آتشی اعضای او .... اصلا مگر میشود که رها نبود، و غرق نشد و ترانه سرود؟! اما اگر منظورتون قواعد ترانه نویسی هست، باید بگم درسته، قبول دارم بعد از اینکه در ترانه غرق شدی، و حق احساس و ذوق و روح رو در سراییدن به جا آوردی، باید پای عقل رو به میان کشید و جامه ی رهایی بخش و زیبا کننده ی قواعد رو به ترانه پوشاند.
      • نه شیلا خانوم منظورمو درست نگفتم. منظور من اینه اول در مورد موضوعی که میخوایم ترانه بنویسیم فکر کنیم. تصویر سازی کنیم. بعد شروع کنیم نوشتن و هرچی که به ذهنمون میاد و از احساسمون جاری میشه رو بنویسیم. بعد شروع کنیم با فن هایی که بلدیم ترانه رو ویرایش کنیم. ما از همون اول سعی میکنیم که ترانه رو به بهترین نحو بنویسیم و به خودمون سخت میگیریم. من خودم این مشکلو دارم. بهتره اول هرچی میاد بنویسیم بعد ویرایش کنیم. اگه از همون اول بخوایم فنی بنویسیم ترانه گیج میزنه و خوب درنمیاد. یه رباعی هم از خودم میگه: بید است ولی اسیر پاییز شده یک منظره ی زرد و غم انگیز شده دلخسته و بیقرار و بارانی و سرد مردی است که از عشق تو لبریز شده :-)
  • مـن مــردِ تنهایی، مـن مردِ دلخونم =D> =D> =D> =D>
  • سلام خوش اومدي شيلاي عزيز كارت زيبا بود لايك هم تقديمت @};- @};- @};-
  • خوش اومدید،خوب بود @};- @};-
  • موفق باشی عزیز @};- @};- خوشحال میشم یه نظری بدی برای ترانه جدیدم :-x
  • درود بر شما شیلا بانو @};- @};- @};- کارخوبی ازتون خوندم @};- @};- @};-
  • @};- @};- @};- --------------- شما هم دعوتید به ترانه جدید من که دوباره تایید شده