« صفحه ی آخر»

تُو این پلــــــــکای آشفته ، دوباره شـــــورش موجه
یکم اونـــــورتر از بارون ، چشـــام رو پله ی اوجه

پر از زخمـــــای فریادم ، ســـــکوتم که نمــک پاشه
گلوم بغــــــضو به تن کرده ، شاید نامـــحرمی باشه

تنم تُو بستر هق هق شــــــبا بی وقــــــــفه می لرزه
خطـــــوط در هـــــم اخمام ، خودش جـــغرافی رمزه

تبســـــم هامو حک کردم رو این لــــــبهای بی حالت
میگم شاید یه رنگ باشـــم با این جمعــــــیت غربت

نفس سنـــــگینه رو سینه م ، هــوا تب دار و دلگیره
می دونـــم برمـی گردی تو ، به در چشـــمام زنجیره

تُو بــــندرگاه رویاهـــام بازم پهــــلو گرفت کــابوس
ببین غم لنگــرو انداخت ، توی این ساحـل افسوس

تو رو کم دارم این روزا که عشق پر کرده دنیامو
دیگه از من گذشته ، تو ، تمــوم کن این سرانجامو

نتونســــتم کسی باشم که از تقــــــدیر رد مـــــیشه
چــــرا دنیا با قلبای همــــیشه ساده بد میــــــشه ؟؟

تُو بازی دســـــت ببر شــــــاید تمــــوم برگا برگرده
نگو تا صفـــــــحه ی آخر تموم قصـــــه مون درده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

861
۲۶

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون