قصه ی عشق حسنی (طنز)

تو این زمونه ی غریب حسنی می خواس وکیل بشه
تو ده شون نمونه شه؛ رئیس اون قبیله شه
سراسری قبول شد و ؛ رفت بسازه آینده شو
بعدِ یه آشنایی بود- حسنیِّ ما بازنده شد
اون دیگه عاشق شده ووْ ؛عاشق هم کلاسی شون
دلُ به درسش نمی داد –   دلُ گذاشته پای اون
دوس داشتنش مصنوعی بود ؛ازعشق حالیش نمی شد
حرارت محبتش گرمای آتیش نمی شد …
دختره عاشقش نبود وْ ؛ حسنی ما خر شده بود
بخاطرعشقش دیگه ،بدجوری کافر شده بود
میخواس باهاش بازی کنه،چوپون بشه ، اون بره شه
بهش می گفت دهاتیه ،باید یه کم عوض بشه
مُدِلْ موهاشو دوس نداشت ،می گفت باید رپ بزنه
شبیه تام کروز بشه، از ریششَمْ دل بکَنه…
تف به دل صاب مرده شو،هرچی می گفت ؛گفتش قبول
ریش و زدش ؛موشو زدش ؛اونم شدش بچه سوسول
عینک دودی کم داره، اونم واسش کادو گرفت
مزرعه شو فروخته ووْ؛یه ساعت رادو گرفت
می گفت کیو گوش می کنه، آهنگ نایس اون چیه؟
گفتش چی می گی خانومی، اینجا مگه عروسیه؟
خانم کفرش دراومده – مثه قطار سوت می کشید
میخواس اونوخَفَش کنه – قلبشَم بدجور می تپید
یه روز سرد پاییزی ؛فک می کنم دوشنبه بود
اون موتورش پنچری داشت ؛تُو دستاشم تلمبه بود
دوستاش می گفتن مریمی، خوب بلدی بازی بدی
یه هفته ای نشد که تو ؛بد جور مخ یارو زدی
اون پسره دهاتی ِ ،اگه بفهمه  چی میشه
یه ریز بهش می خندنُ، اون دیگه خیلی ناخوشه
حسنی کنار جاده بود ،هرچی میگفت اونم شنید
یهو چشاش سیاهی رفت؛اون دیگه هیچی وْ ندید
حسنی این روزگار ما رحمی به آدم نداره
مواظب نیستی حسنی ؛دیدی دلت کم می یاره
حسنی یه جوری شده بود ؛دنیا رو تار و تور می دید
تو ده شون انگشت نماس ؛ حرفای نا جور می شنید
اون دیگه گوشه گیر ووْ؛ لم داده توی خونه شون
چشاش همیشه خیس ووْ؛ خیره شده به آسمون
از زندگی دلگیره ووْ؛ خیال سازش نداره
زمونه ی بدی شده ؛ کلاه سر ما می ذاره
حسنی جوونی تو هنوز – گریه نکن مرد باش
اون دیگه ارزش نداره – محکم باش؛بجنگ باهاش

از این نویسنده بیشتر بخوانید: