::بدون تو::

دیگه تب ندارم…
دیگه داغ نیستم…

حالاسردشدم "من"…
دیگه باتونیستم…

به یه ارامش رسیدیم…
هردوتامون خیلی اسون…

حس نبودن واسه"من"…
توهم آزادزیربارون…

باورنکن توهمو…
که ساختی توذهن خودت…

گریه نکن برای"من"…
دق کردنم پای خودت…

بدون توشبارومن سرکردم…
بدون تو حسای خوبومن ردکردم…

بدون توصدای من مثله قبل نیست…
اون صدایی که تومیگفتی خیلی بدنیست…

بی صداشدم برات بدون ایناهمش خیاله…
اومدم کنارتواماهمش برات یه خوابه…

اسمونم داره باتومیباره…
حس همدردیه بارون دوباره…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: