شهر غریبه

من دلتنگ،تک وتنها
توی این شهر یه غریبم
خستم از روزای دلگیر
وقتی همدم غروبم
می دونم باید بپوسم
پشت این درای بسته
وقتی که دستای تقدیر
پر و بالمو شکسته
توی کابوس شبونم
منمو یه جاده دور
با یه فانوس شکسته
پرم از سیاهی و نور
راهو می رم و همیشه
می رسم به یه دوراهی
یه طرف می ره به خونه
یه طرف باز به تباهی
می رمو گم می شم انگار
توی تنهایی جاده
ترسم از اینه که هیچکس
آخر راهو ندیده
تموم وجودم از ترس
بازی رو هر بار می بازه
همه لحظه هامو این ترس
داره تا ابد می سازه
سهم من از تو و اون خاک
شده عکس یادگاری
با یه کابوس قدیمی
تا ابد چشم انتظاری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: