((بهشت و دوزخ))

برای همه ی ما لحظاتی پیش میاد که از خودمون..سرنوشتمون و حتی خدای خودمون ناراحت و دلتنگ میشیم و دوس داریم همه چیز تغییر پیدا کنه//تجربه کردن این لحظات زیاد هم بد نیست
گناه نابخشودنی و بد اینه که در این لحظات به خداوند پشت کرده و تصمیم بگیرم خودمون نقش اونو توی زندگیمون بازی کنیم!
این ترانه روایت انسانهاییه که در چنین لحظات تلخی به جای دست نیاز و دعا دراز کردن به طرف پروردگار از درگاهش ناامید شده وبه اون پشت میکنند
…………………………………………………………………………………………………………………………………….
مثل شبای سرد پاییزی // دلتنگی و با غم هم اغوشی

اما به روت اصلا نمییاری // اون دامن گلدارو میپوشی

اون دامن گلدار نارنجی // آره ..همونی که دوسش داره

حتما که یادش هست امروزو // حتما برات کادوتو مییاره

دستی به موهات میکشی و بعد // آرایشی زیبا کمی ساده

توو سالگرد ازدواجت هم // ترس بدی به جوونت افتاده

………………………………………………………………………..

میزی مفصل شمعها روشن // چن شاخه گل یک شام رویایی

شب میگذره از نیمه اما او // بازم نیومد باز تنهایی

خواب از سرت میپره میبینی // وا میشه در اهسته با هل … باز

این هم شریک زندگیت اما // میپیچه بوی تند الکل…. باز

عق میزنه..میپرسی از حالش // با نعره میگه حال من : عالی

زود باش (پدرسگ) شامو حاضر کن // توو آسمونایم عجب حالی

بغضی گلوتو سخت میگیره // دستا تو میمالی چقد سرده

میپیچه توو گوشت صدای باد // حس میکنی مردت چه نامرده

گریه ت میگیره آخه این دنیا // یک عمره که باهات چپ افتاده

رو صورت مردی که دنیاته // بازم ببین عکس لب افتاده

جای رژ لباهای مسمومه // زنهای پست (نقطه چین) خونه س

چشماتو میبندی و میدونی // بد هم که باشه (مرد) این خونه س

میری توو آغوشش توو آغوشه // این تکیه گاهه سست و بی احساس

میگی هنوزم دوستت دارم // اما جوابی نیست جز خرناس

……………………………………………………………………………….

یکباره مرد مسته لایعقل // چشمااش وامیشه به بیرحمی

میپره رو زن این زنه تنها // مثل پلنگی وحشیو زخمی

یالا بگو ای پسته بدکاره // امشب چرا اینجور بزک کردی؟

آرایش و این دامن گلدار // بازم میگی بیهوده شک کردی؟

میندازتش توو باغچه با فریاد: // این لوونه ی سگ بعد از این جااته

باید بگی با کی قرار داشتی // ای هرزه ی بی شرم لکاته

………………………………………………………………………………….

زن دستهاشو میبره بالا // سمت خدای خوبو نادیده

توو گریه هاش از او کمک میخواد // اما خدا انگار خوابیده

خشمی به جونش چنگ میندازه // خشمی به جای اونهمه غصه

این خفت و این بندگی تاکی // زن از خودش اینها رو میپرسه

تا کی میخوای شبها روو سجاده ت // چشم انتظار صبح فردا شی؟

دنبال حاجتهاات هر هفته // چارشنبه شبها جمکران باشی؟

کو استجابت ..آدمه ساده؟ // بشکن دیگه دست نیازت رو

دنیا بهشت و دوزخش پووچه // بنداز دور اون جانمازت رو

باید خودت کاری کنی بدبخت // پاداش زن بودن فقط درده

امشب مثه مردای عالم باش // مثل همین مردی که نامرده

…………………………………………………………………………

میگیره از موهااش اون وحشی // میخواد زنو بندازه توو گودال

اما یهو پیچید پاش اونوقت // پخش زمین شد مرد..رفت ازحال

زن خشمگین پا شد نگاهی به // اون چهره ی عین شغالش کرد

اونقدر سنگ و آجرش زد تا // مرد و توو اون گودال چالش کرد

فردا و فرداها گذشتندو // بویی نبرد هیچکی از این قصه

اما خودش هر شب توو تنهایی // از سایه شم گهگاه میترسه

لعنت به این دنیا و آدمهاش // لعنت به زخمایی که میمونه

همرنگ خونه کاسه ی چشماش //میخنده زن مثل یه دیوونه

آخ که دلش دریایی از کینه س // این عقده رو باید چکارش کرد؟

باید که هر چی مرد توو دنیاس // فورا گرفت و سنگسارش کرد!

…….. ………….. ………………..

حالا یه زن تنها و بی طاقت // غمگین رو تخته( ابن سینایه)۱

بستند با زنجیر دستاشو // او دشمنه مردایه دنیایه

…………………………………………………………………………..

ابن سینا:بیمارستان بیماران روانی در مشهد

683
۱۳

  • سلام عباس جون ترانت باید حتماً اسکار بگیره...شک نکن داداشی...کار بسیار زیبایی بود...آفرین...فقط قبل اینکه این تیپ ترانه هاتو بذاری بگو که به اندازه کافی آجیل و تنقلات تهیه کنم که وسط کار یهو کم نیارم قربونت برم...ضعف کردم تا ته ترانه رسیدم... ;)) ;)) ;)) =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • @};- @};- @};- =D> =D> =D> =D> مرسی.خیلی لایک.خسته نباشی
  • جالب بود @};- @};-
  • عالی بود داداش عالی دست مریزاد یه کار روایی عالی خوندم ازت .لایکککک.کاش میتونستم 100 تالایک بزنم کارتو @};- =D> لعنت به این دنیا و آدمهاش // لعنت به زخمایی که میمونه =D> =D> =D> =D> =D> =D>
  • سلام جناب مقدم عزیز.. شما علاوه بر ذوق و اسباب ذهنی ترانه نویسی گویا دستی هم در سناریو نویسی وتصویر پردازی و داستان نویسی دارید که اینقدر بلیغ و زیبا والبته که بلندتر از قد و قواره ی ترانه مینویسید ..بسیارهم عالی وعالی . از زاویه ی دید خانومام که قضایا را میبینید و توصیف میفرمایید..خب یک تشکر ویژه هم برای همین. خوشحالم که باز هستید و باز بهره میبریم.آفرین بسیار هم عالی. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :-)
  • بسيار زيبا آقاي مقدم عزيز @};-
  • سلام عباس جان سوژه ی جالبی بود @};- @};- @};- اما این کار به خاطر بلند بودن قابل اجرا نیست چون هیچ کس وقتش رو نداره بشینه کاری به این بلندی رو گوش کنه و چون کار روایی هست حتمن باید از بیشتر ابیات استفاده شه. شمع ها/ او / ای بیشر تو کارای کلاسیک به کار برده میشه چپ و لب هم قافیه نیست و تنها قافیه ی آوایی محسوب میشه قافیه ی بی احساس و خرناس و جاته و لکاته رو دوس داشتم آسمونایم/ابن سینایه/دنیایه زبان تو این چن جا تغییر کرد . اما در کل موضوع ترانه ت رو دوس داشتم @};- @};- @};-
  • سلام عباس عزيز چقد زيبا روايت كردي و سرودي عالي بود واقعا لذت بردم لايك تقديمت @};- @};- @};- @};-
  • سلام . خیلی قشنگ بود . یه چیزی خیلی جالب و عجیبه . ترانه آخر من با ترانه " خدا عشقو میشناسه بیرحم نیست " شباهت داشت . الآنم دارم رو یه ترانه کار میکنم که دقیقا موضوعش گله از خداست البته کمی ساده تر و قابل اجراتره . مثل اینکه من و شما تله پاتی داریم :-? ;)) . به هر حال تبریک میگم بهتون برای این ترانه زیبا و طولانی که میدونم وقت زیادی براش گذاشتید . لایک هم تقدیم به شما :-) @};- @};- @};-
  • سلام اگه به چشم یک شعر نگاه کنم میشه گفت عالی بود اما به چشم یک ترانه برای اجرا نه اما ارزش لایک رو داره موفق باشیید @};-
  • سلام جناب مقدم واقعا به دلیل این خلاقیت و روایت داستانی جالب تحسینتون میکنم .... قطعا با یه ویرایش نهایی عالی تر میشه لذت بردم شاد باشین و پراحساس @};- @};- @};-
  • احسنت بر شما جناب مقدم @};- @};- توانایی شما در سرودن ترانه های روایی بی نظیره @};- @};- لایک @};-
  • درود بر شما آقای مقدم @};- @};- @};- بازهم متفاوت و زیبا بود کار ارزشمندو خوبتون آفرین =D> =D> =D> @};- @};- @};- اولین لایک هم تقدیمتون کردم @};- @};- @};-