فصل نحس

برگ ها رو ورق بزن بازم
من از این فصل زندگی خستم
من میخوام رو به من برگردم
واسه این سنتا رو شکستم

برگ ها رو ورق بزن بازم
که ببینی کی بودی و هستی
که بفهمی یه عمره تو سلول
درا رو خودت فقط بستی

توی عصری که غرق اجباریم
با هزار آرزو ها میمیریم
له میشیم زیر غلطک دنیا
با شکنجه اُنس میگیریم

توی عصری که آرزوهامون
واسه اونا یه بار مصرفه
توی عصری که حرف های ما
واسه ی رهبرا مزخرفه

آرزو کردیم واحد شیم
که صداهامون یکی باشن
تا اونا که یه عمره خوابییدن
آخرش از تو رختخواب پاشن

آرزو کردیم ایران شیم
تا همیشه ، تا ابد باشیم
حتی تو توفان اظطراب
عاری از حس جزر و مد باشیم

اما ما رو خط خطی کردن
ما که به آرزوها دلخوشیم
ما از اون وقت که له شدیم آخر
همه ی رویا ها رو می کشیم

ما می سوزیم تو آتیش اجبار
زمزمه میشیم توی فریاد
میخوان تو قصه ها گم بشیم*
شعر هامون بِرَن از یاد

برگ ها رو ورق بزن باز
بلکه این فصل نحس رد بشه
نذار دنیا دوباره یادش بیاد
نذار این فصل تا ابد بشه

بهمنماه ۱۳۹۲
محمدرضا ایرانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: