تو شومی!

تو ثابت کردی میشه بعد خنده
یه دنیا غم رو تو قلبت بشونی
بگی ساکت، صداشون در نیاد و
خودت تو خلوتت تنها بمونی

یه گوشی دستته ،یک هفته خاموش
کسی رو توی قلبت جا ندادی
زمونی که همه شادی پرستن
تو شادی رو به قلبت راه ندادی

همیشه فکرتو محدود کردی
به کنج قلب یک موجود سنگی
کسی که پس زدت، رفتش که اینبار
یه جای کار باشی و بلنگی!

مث یک اتفاق ناگواری
که تا آخر ازت بد یاد میشه
یکی اونجا همیشه بی خیاله
یکی اینجا به غم معتاد میشه

گرفتی از خودت،از کل دنیا
مث آتشفشون بی بخاری
شاید بغضی تو حلقت گیر کرده
که واسه انفجار نایی نداری

مراعات همه دنیا رو کردی
تو دیگه وقتشه پایون بگیری
ته این شعر مرگه،باورش کن
فقط شلیک کن،شاید بمیری…

(حمیدرضا زرگران پور)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: