دوباره

دلم می خواد برگردم به چشمات
بازم توی نگاهت مرد باشم
تو این آتیش داغی که تو داری
چجوری میشه آخه سرد باشم

باید ثابت کنم هرطور میشه
تمام عمر پابند تو بودم
رو خط فاصله هر روز و هرشب
فقط شعر چشاتو می سرودم

اگه با من بمونی قول میدم
همه چی رو برات از نو بسازم
منو باور کن و برگرد پیشم
به تو میخوام دوباره دل ببازم

حالا که سرگرفته صحبتامون
ازت میخوام با من پا به پا شی
نرو، از رفتنت صرف نظر کن
چی میشه باز مثل عاشقا شی

تو این جاده که وصله تا نهایت
کنار هم منو تو هم مسیریم
خودت دیدی دیگه راهی نمونده
اگه دستامونو محکم بگیریم

اگه با من بمونی قول میدم
همه چی رو برات از نو بسازم
منو باور کن و برگرد پیشم
به تو میخوام دوباره دل ببازم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی وحید کاوه

همیشه حرف هایی هست برای نگفتن،و ارزش هرکس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد..* مث یه ستاره، که دنباله داره، به تنهایی هرشبم دعوتی تو- یه جور عجیبی، به هم ربط داریم، که ناراحتم وقتی ناراحتی تو....