لـحـظـه ی رفـتـن …

سلام ….. این ترانه …ترانه ای نیست که فقط با حس نوشته شده باشه موضوعیه که واسه خود من یه روزی اتفاق افتاد باهاش زندگی کردم اتفاقیه که خیلی ها ممکن واسشون پیش اومده باشه و حالا با خوندن این ترانه یه لحظه غرق روزایی بشن که تمام زندگیشونو برای یک نفر گذاشتن و نمیدونستن که ادما این روزا بی وفا تر از اونیه که ما میبینمشون میگن حرفی که از دل بیرون بیاد به دل میشینه امیدوارم این ترانه به دلتون بشینه…

درست تو لحظه ی رفتن
تو دستت رو تکون دادی
تو معنی خداحافظ
رو به چشمام یاد دادی
تو به چشمام یاد دادی
گذشتن خیلی اسونه
حالا از هرکی میپرسم
کجایی و نمیدونه
از این تنهایی میترسم
از این حسای سردرگم
تو میری عاقبت این دل
میشه بازیچه ی مردم
تو این روزا با چشم خیس
جلوی ایینه میرم
یه تصویر از چشای تو
توی ایینه میبینم
تموم شعرهای من
با اسم تو شروع میشه
هنوزم برنگشتی و
داره قصه تموم میشه
شاید این باز نزدیکی
من از عطرت فهمیدم
درسته چشم من تاره
ولی ردپاتو من دیدم ….

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی علي جعفري

راه ارتباط با من : ali.jafari.lyricist@gmail.com ...//... لحظه لحظه ی زندگی من همانند تلاطم دریاییست که ارامش ندارد و این تلاطم فقط با ترانه هایی که هرکدام زندگی و احساس دورانی از زندگی من را بیان میکند ارام میگیرد .