عشق سوخته

نمیدونی با رفتنت این دلم
چجوری پر از حسرت و ناله شد
یه زخمی بهم زد که تا هفته ها
مسیر نفسهام پر از چاله شد

ولی درعوض اتفاقی شدی
که افتادی واسه دل عاشقم
همون اتفاقی تو این زندگی
که حالا از افتادنش فارغم

واسه بودن اتفاقیِ تو
چه کارایی کرد این دل یخ زده
دلی که حالا اون دل سنگ تو
ازش دل بریده اونو پس زده

نبودت کنارم یه روزی برام
یه کابوس بی نقد و بی پایه بود
اصا فکرشم واسه ذهنم فقط
یه تصویرِ آنیِ بی سایه بود

اینایی که گفتم همش واسه تو
یه مشت چرت و پرتای پوشالین
یه چند خط ترانه که قافیه هاش
همه مبهم و گنگ و تو خالین

حالا که ترانم واست مبهمه
حالا که پر از حرف پوشالیم
بذار من یه چیزیُ رُک بِت بگم
حالا که تو خوبی منم عالیم

یه وقت نشنوم فکر کنی رفتنت
یه اندوهِ تلخُ رو قلبم گذاشت
نه جونم تو رفتیُ این رفتنت
به جز تجربه چیزی واسم نداشت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: