نکنه بازم بجنگی

از تو می پرسم گُلم
از تو که سنگ صبوری
از تو که شاید همین بارم
خسته ای ، شاید پریشونی

از تو می پرسم دلم
ای تو ای یار قدیمی
نکنه بازم شکستی
ای تو ای یار صمیمی

آره من بازم خرابم
خراب از جوونیامم
کار من تمومه اینبار
آره اینبار ته قِصّم

اینجوری نیگام نکن که
حالم اینبار بد خرابه
دیگه اون گذشته از من
دیگه رفت برنمی گرده

از تو می پرسم دلم
نکنه بازم بجنگی
دیگه اینجا جای من نیست
می دونم که خیلی تنگی

کار من عار شده آخر
حال من بدجور گرفتست
نکنه بازم بجنگی
آره اینبار ته قصست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی حمید حسنی

داستايوسكي مي گويد : "آدم بايد خيلي خود پرست باشد كه بتواند درباره خودش،بي شرم و حيا،چيز بنويسد؛فقط به اين دليل مي توانم خود را معذور بدارم كه مثل ديگران به اين منظور به نوشتن اين سطور نمي پردازم كه خوانندگان ستايشم كنند."