آلزایمر

چرا باید به تو عادت میکردم
چرا حالیم نبود که تو بیماری
خوش بحالت که توفکرمن نیستی
خوش بحالت که آلزایمر داری

ازاین شبای گرگو میش میترسم
شبایی که با سیگارا بیدارم
دنبال قرصی میگردم که بشه
گذشته رو دیگه به یاد نیارم

حلقه ای که دادم به تو یادگاری
شاید بشه با اون یادم بیاری
دلم میسوزه به حال اونی که
نمیدونه که تو آلزایمر داری

دلم میسوزه به حال اونی که
قراره بلای من سر اون بیاد
نمیدونه زندگیش میره به باد
نمیدونه تو چه مردابی افتاد

آتیشی به پا کردی تو زندگیم
که به این زودی ها خاموش نمیشه
خیال توی دیوونه از سرم
حالاحالاها فراموش نمیشه

انگار دنیا جالبی داری تو
کاش منم پارو هردلی میذاشتم
چه خوب میشد منم عین توبودم
چه خوب میشد منم آلزایمر داشتم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: