عاشقانه ۱

به من اونقدر نزدیکی
که گاهی از خودم دورم
با اینکه پیرهنم مرزه
ولی با ز از تو سرمیرم

.

کنارت حس آرامش
می گیرن خشتای جونم
که بی تو بغض آشوب و
که با تو عطر بارونم

.

مث وقتی که پروانه
کنار شمع می رقصه
مث دیوار امن چین
که سد ملت از ترسه !

.

پرم از شرم دلنازک
که این زیباترین حسه
به من می خندی و چشمام
تنت و سیر می بوسه !

.
جنون سرخ یک خواهش
توی رگهام خون میشه
تا که دستات و می فهمم
خدا همسایمون می شه !

.

برام هر بار تو رو دیدن
طلوع اولین باره
یه چیز سنگینه تو قلبم
ازش بی وزنی می باره

.

بهت اونقدر مدیونم
از اینکه شاعرم هستی
که هر قدر سهم من می شی
می بینم باز کم هستی

.

بهشت اونجاس که گل میده
میون قلبامون دیدار
من و تو پرت دنیاییم
تو یه دنیای بی دیوار …

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...