پر می شم از یاد گذشته

 

رفتم  دل و به دریا بزنم

عکست و رو میخ دیوار بزنم

بشینم ونگات کنم تاکه بیای

عشقمو به لوح دنیا بزنم

 

رفتم  آسون بشه نبودنت

حالا که رویا شده بودنت

وقتی رفتم به خیابون شلوغ

تورو من دورو ورم  دیدمت

 

غم گرفت تموم انتظارمن

وقتی نیستی دیگه بیقرار من

توپری تولحظه لحظه های من

واسه لحظه های انتظارمن

 

چطوری بدون تو سازش کنم

موهات وبگیرم و نازش کنم

بپیچه بوی تنت توی خونه

عشقت وهدیه بدی بازش کنم

 

باز دارم پر می شم از یاد گذشته

یادت ازدلم نمی ره واسم همیشگیه

خاطرات تلخ وشیرین روزای باتوبودن

هرگز جدا نمیشه واسه دل موندنیه

 

اگه برگردی دوباره واست درخونه بازه

توشبای پرستاره چش من بت می نازه

تومیشی سنگ صبورم وقتایی که غصه دارم

من میشم تحمل تووقتی دلت پرازنیازه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • انگار به هم زدم دنیاتو مشتاق نبودی بمونم باتو ان – گار – به – هم – زَ – دَم – دُن – یا – تو (9 بخش شد درسته ) مُش – تاق – نَ – بو – دی – بِ – مو – نم – با – تو ( 10 تا شد درسته ) در نتیجه از نظر هجای مشکل داره ، همیشه شعرتا اینجور هجی کن بعد بیشتر توضیح میدم . ردیف، واژه یا واژه‌هایی که به‌صورت مکرر و بدون هیچ تغییری در آخر بیت‌ها بعد از قافیه می‌آید گفته می‌شود. تعریف قافیه قافیه، قسمت تکرار شونده از کلمه‌هایی است که در نظم و شعر تکرار می‌شود، به شرط آن که قسمت تکرارشونده جزئی از کلمهی قافیه باشد و به آن الحاق نشده باشد. ضمنا اگر کل کلمه و نه جزئی از آن تکرار شود به آن ردیف می‌گویند. آخرین حرف اصلی قافیه را « رَوی » می گویند. به عنوان مثال در کلمات جام، وام، دام، نام و آرام، حرف « م » روی است. «ای نرگس پرخمار تو مست [/] دل‌ها ز غم تو رفت از دست.» قافیه آن از آخر کلمه باشد تا به نخستین حرکتی که پیش از سواکن آن بود. پس قافیهی این شعر دو حرف و حرکتی بیش نباشد و آن سین و تاء است و حرکت ماقبل آن، اما اگر حرف آخرین از کلمهی قافیه از نفس کلمهی قافیه نباشد بلکه به علتی بدان ملحق شده باشد مثلا : «برخی چشم مستشان [/] وان زلف همچون شستشان.» که کلمهی اصلی در آخر این شعر «مست» و «شست» است و«شان» از بهر اضافت جماعت بدان ملحق شده است. قافیهی آن از آخر کلمه باشد تا به نخستین حرکتی که پیش از سواکن حروف نفس کلمه باشد.» انواع قافیه • مترادف: ترادف در لغت به معنی پیاپی شدن است و آن قافیه‌ای است که دو حرف ساکن پیاپی باشد مانند یار • متدارک: تدارک در لغت به معنی دریافتن است و آن قافیه‌ای است که دو حرف متحرک باشد یک حرف ساکن مانند خرد • متکاوس: در لغت به معنی انبوهی است ودر اصطلاح قافیه‌ای است که چهار حرف متحرک باشد و یک حرف آخر ساکن مانند بزنمش • متواتر: تواتر در لغت به معنی پیاپی شدن است و ان متحرکی است که در دو طرفش حرف ساکن باشد، مانند درکش • متراکب: متراکب در لغت به معنی برهم نشستن است و ان قافیه‌ای است با سه حرف متحرک و ساکتی در آخر مانند فکند
  • سلام :-)
  • سلام سولماز خانم چرا اصلا به قافیه و وزن توجه نمیکنی دوست گرامی تو تمام کارها هم برات کامنت گذاشتم که قافیه+ وزن اما انگار نه انگار خانم شجاعیان قبلا هم گفتم اگه احساس شما زیبا ترین احساس هم باشه وقتی که رو اصول بیان نشه زیبا نخواهد بود امیدوارم در کارهای بعدی شاهد موفقیت های شما باشم :S :-S
  • سلام سلماز عزیز @};- @};- @};- @};- @};-