رسوای عشق

روزی که عاشقت شدم
گفتم دیگه مال خودمه
تنها بودم تورو دیدم
اون موقع ها رو یادمه

نمیدیدم رسوایی رو
نبودن و تنهایی رو
حالا منم تنها و زار
نمی خواستم جدایی رو

بگو حالا چیکار کنم
با درد دوریت من هنوز
میخوای که جون بدم برات
مث یه عاشق سینه سوز

از بسکه گریه میکنم
چشام دیگه نمی بینه
بیا و مرهمم تو باش
نگو جدایی همینه

بیا و باز رحمی بکن
اصلا بیا فرار کنیم
توبگو با اینهمه غم
تو این شبا چیکار کنیم

اغوش من تورو میخواد
چشام به دنبال تو
نمیدونی چه حالیم
رو این لبام جای تو

نه به خدا نقشم که نیست
داغونتم بیا ببین
نزار که مردم ببینن
عاشقی رو که رو زمین

پرپر شده اون اینجوری
دلتنگته و از دوری
گریه میکنه بد جوری
گاهی میخنده زور زوری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: