فرزند دریا

ببار ای آسمان بر دل ، هزاران قطره در جانم
نمی ترسم از این غرّش ، هزاران رود مهمانم
***
دلم پوسیده در غم ها ، تو سیلِت امتحان کردی
تمامِ کلبه ام ویران ، فدایِ دل و جان کـــردی
***
برو دست از سرم بردار ، همش بیمار و پر جوشم
نــمی بازم از این بارت ، سه کوهی درد بر دوشم
***
دلم سنگِ دلت تنگِ ، دلم بیدارِ شب هایــــــــــــت
سرِ کوچه پناهی هست ، نمی میرم تو تب هایت
***
دلم زنده دلت خوانده ، بکش دیوارِ تاریکت
صدایِ من زده بالا ، بمون در راهِ باریکت
***
تو کم کم در زوال هستی ، نزولی لحظه می شمارم
اگر روزی رسد دستم ، صد اقیانوس می بـــــــارم
***
تمنّا می کنم باران ، ببند آن راهِ باریــــــــــــدن
دلم فرزندِ این دریا ، هزاران قطره خوابیدن
***
زمانه زلزله نزدیک ، و دردم آیه می مانـــــــــــد
خدا دارم همش بیدار ، تو را در گور می خواند
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۱۲/۰۸/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

386
۵