خواب مرگ

یهو قلبم به سوز افتاد ؛ دارم نقش زمین میشم
یه سایه اونطرف پیداست ، نمیدونم کیه پیشم
******

چه بی احساس و تن سردم ، نگام چسبیده به سقفه
چشام تُو یک لباس سرخ ، به ساز ِ اشک می رقصه

نفسهام سخت و بی نظمن ، وجودم لمس و آرومه
به خاک مصلوبم انگاری ، تنم یک عمره محکومه

تو وایسادی توی رویام ، توی اون کنج خاموشی
نشونه رفتی سمت من ، با « هفت تیر » فراموشی !

بوی باروت دلتنگی پیچید تُو ذهن شیداییم
یه پوکه بغض افتاده ، کنار نعش تنهاییم

سرم رو دامن ِ مرگه ؛ ازم چشماتو میگیری
بهت میگم : دوسِت دارم ؛ تو لبخند می زنی ، میری

کجا میری؟بمون پیشم ، بمون با اینکه ترسیدم
صدای زنگ ساعت ؟! من…. دوباره خواب می دیدم ؟!!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

840
۲۸

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون