اغاز من

من هر لحظه بی تو سرد میشم………..کنارت بودنم یک جور نیازه.
من بهاریم که بی تو زرد میشم………….تو توو بازی نباشی نور میبازه.

من از جاده شب تو رد میشم……….دلهره ای نیست وقتی ماه بیداره.
برای شکستن مرز تنهاییییم………….دستای گرمت دیگه تنهام نمیزاره.

مرز خواستن منو تو نا پیداست………..کسی از این مرز نمیتونه رد شه.
برای هردومون این مرز اتیشه…………که فقط با نبودنت سرد میشه.

ای هم قبیله خوایهای من ………..شب انتهای دنیاست و اغاز من.
ای هم پیله اشکهای من………..عشق صداقت دستات تو دستای من .

از این نویسنده بیشتر بخوانید: