جنون

نـزدیکــ میشــم با رفتنــــ هــر لحــظـه به دیوونگــی
وقتـی میبینــی نـاخــوشـم چجـور دلتـــ میـآد بـری
از وقتـی رفتــی جــز جنــون چیزی با من همراه نیستــــ
بـیا ببیـن کــه بعــدِ تـو مــردن واسه من چاه نیستـــــ
همـخـواب میشـم بعـد تــو با بغضـهــای سختــ و ســرد
بعـد از تــو حــتی ۲۰ نخ سیگــار تـاثیری نکــرد
هــر لحـظه دور میشــی و نـزدیکــ میشــم به جـنــون
تــو دور میشـی از مـنُ نــزدیکتــر میشی به اون
دیگــه یــه دنیــآ فـاصلــه محکــم نشستـــه بینمــون
سهــمِ مــن از عشقت شـده فقط "جنون" فقط "جنون"

از این نویسنده بیشتر بخوانید: